رمان نویسی

چتریهای بهم ریخته
 

شش دی نود و نه
 
 
 
یکتایاری
 
 
چتریهای بهم ریخته سومین رمان بلندی است که در انجمن نودهشتیا به تحریر در آوردم و در ششمین روز دی پارتگذاری را شروع کردم.
رمان من داستان محور است و پیرامون سه شخصیت اصلی داستان میگردد… تینا، بناز و عرشیا. قصه با خبر بارداری تینا از پسرعمهاش عرشیا شروع میشود؛ این در حالی است که عرشیا و بناز نامزدند و به زودی قرار است ازدواج کنند و…
درون مایه اصلی داستان برخلاف نظر خیانت نیست و مادران مجرد است. دیدی که جامعه به یک مادر مجرد و حتی زنانی که جدا شدهاند و تنها زندگی میکنند، دارند هیچگاه مثبت نبوده. هدف من از نوشتن این رمان عوض کردن دیدگاه مخاطبانم است و امیدوارم تاثیر مثبتی داشته باشد. در این رمان میخواهم دردسرهایی را که یک مادر مجرد میتواند متحمل شود را بگویم. لوکیشن ایران و کانادا است و تا حدودی فرهنگ و باورهای ایران و غرب با هم مقایسه میشوند.
لازم به ذکر است بگویم در این اثر اصلا قصد اهانت یا زیر سوال بردن تمدن هزاران ساله ایرانی را ندام بلکه فقط میخواهم تابو شکنیام را داشته باشم و بگویم زن ایرانی میتواند خیلی فراتر و قویتر از نکه و ناله باشد. میتواند به تنهایی یک مادر، یک زن و یک اسطوره باشد. اگر چه به جبر زمانه خیلی جاها قربانی واقع شده است اما نباید عقب بکشد و خود را تباه دست سرنوشت سازد.
از سوی دگر صحبت ما سر (عرشیا) شخصیت اصلی مرد داستان است. او عاشق بناز است و قصد دارد با او ازدواج کند. اتنفاقی که بین عرشیا و تینا میافت صرفا مال یک شب است و علاقهایی این وسط وجود ندارد. اما شیطنتی که میکنند موجب رخداد بسیار بزرگی میشود.
در شخصیت پردازی خیلی تلاش کردم تا کارکترها واقعی و قابل باور باشند. سعی کردم فشاری را که روی این سه شخصیت است را به خوبی بیان کنم و چالشها و کشمکشهای داستان را به بهترین شکل به تصویر بکشم.
ژانر رمان من عاشقانه-اجتماعی است. سعی کردم بعد اجتماعی آن را در کنار عاشقانه بودنش پررنگ کنم و کارم صرفا یک اثر تینیجری پر از دیالوگ و صحنههای احساسی نباشد.

پاپلی
 
 
 
 
بیست مهر هزار و سیصد و نود و نه
 
 
 
 
یکتا یاری
 
 
 
 
انجمن رمان
 
 
دومین اثر من است که در انجمن نودهشتیا در تاریخ بیست مهر نود و نه آغازش کردم.
داستان برگشتن آرتوش پطروسیان از خارج از کشور است. پاپلی شخصیت اصلی داستان که قبلا با آرتوش رابطهایی عاشقانه داشته، حال از این اتفاق راضی نیست و …
پاپلی بامداد دختری بیست و سه ساله، خیاط و بسیار با سلیقه است. موزون پروانه را ادراه میکند و سعی در فراموش کردن عشق بدون فرجام آرتوش دارد. آرتوش پطروسیان پسری ارمنیتبار است و با توجه به اینکه سه سال پیش پاپلی را ترک کرده هنوز به او علاقهمند است.
داستان در مورد قضاوتهای بیجا و ندانستهایی است که ما به ناگاه انجام میدهیم. در این داستان کارکترها هر کدام مجبور انجام کارهایی که شدند که دوست نداشتهاند و نه تنها به خود بلکه عزیزانش آسیب رساندن. در این رمان میخواستم در مورد قضاوتهای نابهجا، سوعهتفاهمها و پنهان کاری صحبت کنم.
داستان از زبان اول شخص مفرد (پاپلی) است. در قسمتهایی از داستان فلش بکهایی کوتاه داریم و در واقع داستان در دو زمان حال و گذشته اتفاق میافتد. سعی کردم فضاسازی خوب و شخصیتپردازی قوی در این داستان داشته باشم.
من ژانر نویس نیستم ولی تمام تلاش خود را کردم که ژانر عاشقانه را به خوبی نشان دهم و در کنار این ژانر پرطرفدار از ژانر خانوادگی هم استفاده کردم. زیرا داستان راجع به خیلی از اختلافات و مشکلات خانوادگی هم هست که در سرنوشت بچههایشان تاثیر میگذارند.
همانطور که گفتم من سعی در تابو شکنی در رمانهایم دارم. نمیتوانم بگویم داستان ایده خیلی نابی دارد اما خواندن ان بدون لطف نخواهد بود.
دانلود رمان عاشقانه ایرانی و خارجی

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>